تقدیم به دوستم
«والله که شهر بیتو مرا حبس میشود آوارگی به کوه و بیابانم آرزوست»
هیچگاه خاطره روزهای باهمبودن را از یاد نمیبرم … لحظاتی کوتاه اما به یادماندنی. لحظاتی که از حس غریب و دلکش من به او خبر میداد. در جمع بودم اما خود را تنها با او حس میکردم. نگاهم، لبخندم و حرفهایم فقط به خاطر او بود. خود را اسیر زندان او کرده بودم و آرزو توقف زمان را داشتم.
افسوس! که ثانیههای باهمبودن به تندی سپری میشد و فراق دوباره حاصل!
دوری من از او در نگاهها و دیدارها بود؛ روح و افکارم با یادش آرام میگرفت و شیشهی عمرم با یادش پُر میشد و دقایقم با یادش میچرخید. تلخی این جدایی را به امید دیدار دوباره به جان میخریدم و با شیرینی اوقات باهمبودن سپری میکردم. اما این آشنایی و در کنار همبودن همچنان که انتظارش را داشتم همیشگی نبود و دست تقدیر روزگار بینمان فاصله انداخت…
خاطره آخرین روزی که دیدمش را با زمزمه ی حرفهایش و آخرین نگاهش را با پلک نزدن چشمهایم از یاد نخواهم برد. حال این تنها سوز درون من نیست… اندوهم این است که زین پس همچون گلی که از بوته جدایش کردهاند پژمرده خواهم شد و شبنم با سردی لحظاتم بر گلبرگهای صورتم نمودار میشود. با این وجود خود را دلداری خواهم داد آن دیدار، دیدار آخر نخواهد بود …
نماز
«وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعِينَ».
با نامت آغاز میکنم با نام تو که بخشنده و مهربانی، حمد و سپاس مخصوص ذات توست، ای پرورش دهنده عالمیان. تو که رحمانیتت را از هیچکس دریغ نمیداری و مقربانت را مخلَص خود میگردانی. ای پادشاه هستی میخواهم تنها عبد تو باشم اما ملوکان ذهنم بیشمارند و مانع استعانتم میشوند. معبودم! میخواهم از ره کوتاه و سهل الوصول بگذرم تا به تو برسم اما بیراهه ها فراوانند و دل فریب ….
ای یکتای بی همتا! خود را «لم یلد و لم یولد» خواندی اما مال و فرزندانمان را زینت حیات دانستی و بازدارنده از یادت. ای سبحان! در مقابلت قامت خم میکنم اما دل هنوز خم نشده و سرسپرده بزرگی امیال …
ای بلند مرتبه! سر بر آستانت مینهم اما گویی این افتادگی از عظمتت نمیباشد بلکه از منیت های خود به ستوه آمده ام که دیگر قدرت برخاستنم نیست. ای توّاب! چون دست پرورندگی ات را هیچگاه از کسی دریغ نمی داری این بار نیز دستم را در واپسین لحظات میگیری و از دیو درونم می رهانی. به یاریت سرراست میکنم و حمدت را میگویم و به حق بهترین بنده و پیغامبرت قَسمت میدهم که مرا به حال خود وامگذار!
شاخصهای انقلابی بودن
3. پرهیز از یاوهگویی
یکی از شاخص های انقلابی بودن پرهیز از یاوه گویی است.
انقلابی نسبت به یاوهگویی ها تأثرنشان میدهد و از آنان پرهیز میکند و الا ازهمان مسخرهکنندگان خواهد بود. « وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آياتِ اللَّهِ يُكْفَرُ بِها وَ يُسْتَهْزَأُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا في حَديثٍ غَيْرِهِ إِنَّكُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ إِنَّ اللَّهَ جامِعُ الْمُنافِقينَ وَ الْكافِرينَ في جَهَنَّمَ جَميعاً؛ (سوره نساء، آیه 140). و البتّه [خدا] در كتاب [قرآن] بر شما نازل كرده كه: هر گاه شنيديد آيات خدا مورد انكار و ريشخند قرار مىگيرد، با آنان منشينيد تا به سخنى غير از آن درآيند، چرا كه در اين صورت شما هم مثل آنان خواهيد بود. خداوند، منافقان و كافران را همگى در دوزخ گرد خواهد آورد.
«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الَّذينَ اتَّخَذُوا دينَكُمْ هُزُواً وَ لَعِباً مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ الْكُفَّارَ أَوْلِياءَ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ * وَ إِذا نادَيْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ اتَّخَذُوها هُزُواً وَ لَعِباً ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْقِلُونَ * قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ هَلْ تَنْقِمُونَ مِنَّا إِلاَّ أَنْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْنا وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلُ وَ أَنَّ أَكْثَرَكُمْ فاسِقُون». (سوره مائده، آیه 57 ـ 59). اى كسانى كه ايمان آورده ايد، كسانى را كه دين شما را به ريشخند و بازى گرفتهاند [چه] از كسانى كه پيش از شما به آنان كتاب داده شده و [چه از] كافران، دوستان [خود] مگيريد، و اگر ايمان داريد از خدا پروا داريد * و هنگامى كه [به وسيله اذان، مردم را] به نماز مىخوانيد، آن را به مسخره و بازى مىگيرند، زيرا آنان مردمىاند كه نمىانديشند * بگو: «اى اهل كتاب، آيا جز اين بر ما عيب مىگيريد كه ما به خدا و به آنچه به سوى ما نازل شده، و به آنچه پيش از اين فرود آمده است ايمان آورده ايم، و اينكه بيشتر شما فاسقيد؟»).