گدای زرنگ و باهوش
#حکایت #گدای_زرنگ_و_باهوشفردى هــر روز در بــازار گــدایی میکرد و مــردم او را دست می انداختند . دو ســکه به او نشـان میدادند که یکی شان طلا بــود و دیگری از نقره اما او همیشه سکه #نقره را انتخاب میکردداستــان در تمــام منطقـه پخش شــد . هــر روز گروهی… بیشتر »

